zudienen
کمک کردن، یاری رساندن، خدمت کردن؛ تعلق داشتن
Beispiele
- Sie war die Mutterkirche von Thun, und ein halbes ChorherrenCollegium soll ihr ''zugedient'' haben.او کلیسای مادر شهر تون بود و گفته میشود که نیمی از انجمن کشیشان به آن خدمت میکردند.
Bedeutungen
1
Dativ
به کسی یا چیزی خدمت کردن، کمک کردن یا در خدمت بودن.
- Er hat dem König viele Jahre zugedient.او سالهای زیادی به پادشاه خدمت کرد.
- Die Hilfskräfte dienten den Verletzten zu.نیروهای کمکی به مجروحان کمک کردند.