digerieren
هضم کردن (غذا)، حل کردن (ماده جامد در حلال)
Beispiele
- Der Zucker wird zunächst in reinem Alkohol ''digeriert.شکر ابتدا در الکل خالص حل میشود.
- Der menschliche Magen ist nicht im Stande Gold zu ''digerieren.معده انسان قادر به هضم طلا نیست.
Bedeutungen
1
Akkusativ
هضم کردن غذا (در زیستشناسی و پزشکی)
- Der Magen digeriert die Nahrung langsam.معده غذا را به آرامی هضم میکند.
- Enzyme helfen dem Körper, Fette zu digerieren.آنزیمها به بدن کمک میکنند تا چربیها را هضم کند.
2
Akkusativ
حل کردن یا خیساندن یک ماده در مایع (در شیمی و داروسازی)
- Man muss die Kräuter in Alkohol digerieren, um die Wirkstoffe zu extrahieren.باید گیاهان را در الکل خیساند تا مواد فعال استخراج شوند.
- Das Labor digerierte die Probe für mehrere Stunden.آزمایشگاه نمونه را برای چندین ساعت حل کرد.