dilemmatisch
دچار دوراهی، بغرنج، مربوط به دوراهی
Bedeutungen
1
مرتبط با یک دوراهی؛ وضعیتی که در آن باید بین دو گزینه نامطلوب یا دشوار یکی را انتخاب کرد.
- Er befand sich in einer dilemmatischen Lage, da beide Entscheidungen Nachteile hatten.او در موقعیتی بغرنج قرار داشت، زیرا هر دو تصمیم معایبی داشتند.
- Die Frage ist dilemmatisch: Entweder wir sparen Geld oder wir investieren in die Zukunft.این سوال دچار دوراهی است: یا پول پسانداز میکنیم یا در آینده سرمایهگذاری میکنیم.
- Das dilemmatische Problem konnte nicht einfach gelöst werden.مشکل بغرنج به راحتی قابل حل نبود.