dilemmatisch

Aussprache: /dɪlɛˈmaːtɪʃ/
Worttrennung: di·lem·ma·tisch
صفت

دچار دوراهی، بغرنج، مربوط به دوراهی

Bedeutungen

1

مرتبط با یک دوراهی؛ وضعیتی که در آن باید بین دو گزینه نامطلوب یا دشوار یکی را انتخاب کرد.

  • Er befand sich in einer dilemmatischen Lage, da beide Entscheidungen Nachteile hatten.او در موقعیتی بغرنج قرار داشت، زیرا هر دو تصمیم معایبی داشتند.
  • Die Frage ist dilemmatisch: Entweder wir sparen Geld oder wir investieren in die Zukunft.این سوال دچار دوراهی است: یا پول پس‌انداز می‌کنیم یا در آینده سرمایه‌گذاری می‌کنیم.
  • Das dilemmatische Problem konnte nicht einfach gelöst werden.مشکل بغرنج به راحتی قابل حل نبود.