diskontieren
تنزیل کردن، کسر کردن (بهره)
Beispiele
- Kredittypischerweise sind dabei Zinsen zu zahlen. Die werden beim Wechsel ''diskontiert,معمولاً در این نوع اعتبار باید بهره پرداخت شود. این بهره در هنگام تبدیل چک "تنزیل" میشود.
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ)
(در امور مالی) برات یا سفتهای را پیش از سررسید آن با کسر مبلغی به عنوان بهره، نقد کردن یا فروختن.
- Die Bank diskontiert den Wechsel für eine Gebühr.بانک برات را در ازای کارمزد تنزیل میکند.
- Er musste den Scheck diskontieren, um schnell an Bargeld zu kommen.او مجبور شد چک را تنزیل کند تا سریعاً به پول نقد برسد.