dispergieren

Aussprache: /dɪspɛʁˈɡiːʁən/
Wortzerlegung: di·sper·gie·ren
فعل

پخش کردن (ذرات در یک محیط)، به صورت کلوئیدی یا ریز درآوردن

Beispiele

  • Die Polymere ''wurden'' in einer wässrigen Lösung ''dispergiert.پلیمرها در یک محلول آبی پخش (دیسپرز) شدند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

ذرات جامد، مایع یا گاز را در یک محیط دیگر به طور یکنواخت پراکنده یا پخش کردن (عمدتاً در شیمی و فیزیک).

  • Die Pigmente werden in der Farbe dispergiert.رنگدانه‌ها در رنگ پراکنده می‌شوند.
  • Ultraschall kann helfen, Partikel in einer Flüssigkeit zu dispergieren.اولتراسونیک می‌تواند به پراکنده کردن ذرات در یک مایع کمک کند.