dispositiv
دستوری، برنامهریزیشده، قابل تغییر (در حقوق)
Beispiele
- Bei Störungen greift das Leitstellenpersonal ''dispositiv'' in den U-Bahn-Betrieb ein.در صورت بروز اختلال، پرسنل مرکز کنترل به صورت «دستوری» در عملیات مترو مداخله میکنند.
دستوری، برنامهریزیشده، قابل تغییر (در حقوق)