صفت
ناهمساز، ناسازگار، ناهماهنگ
جملات نمونه برای dissonant:
Eine Sekunde ist ''dissonant,'' weil dieser Intervalle eine Frequenzen von 16:15 hat.
فاصله دوم ناهمساز است، زیرا فرکانس این فواصل ۱۶ به ۱۵ است.
Mozart gefällt mir nicht, ich brauche ''dissonante'' Töne.
من موزارت را دوست ندارم، به نتهای ناهمساز نیاز دارم.
Jazz, der ''dissonant'' klingt, muß nicht zwangsläufig Free Jazz sein.
جازی که ناهمساز به گوش میرسد، لزوماً نباید فری جاز (جاز آزاد) باشد.