distanzieren
فاصله گرفتن، فاصله ایجاد کردن، مرزبندی کردن
Beispiele
- Vorige Saison feierte der FC Bayern am 31. Spieltag die vorzeitige Meisterschaft. Samstag geht es für die Münchner darum, einen Rivalen zu ''distanzieren.فصل گذشته، بایرن مونیخ قهرمانی زودهنگام خود را در هفته سیویکم جشن گرفت. روز شنبه، مونیخیها میخواهند از یک رقیب پیشی بگیرند (فاصله ایجاد کنند).
Bedeutungen
1
sich + von + Dativ
فاصله گرفتن، خود را کنار کشیدن، تبری جستن (از یک شخص، یک ایده، یک گروه)
- Er distanzierte sich öffentlich von den Aussagen seines Parteikollegen.او علناً از اظهارات همحزبی خود تبری جست.
- Man sollte sich von negativen Einflüssen distanzieren.باید از تأثیرات منفی فاصله گرفت.
2
Akkusativ
فاصله انداختن، پیشی گرفتن (از کسی در مسابقه یا رقابت)
- Der Läufer konnte seine Konkurrenten distanzieren.دونده توانست از رقبای خود پیشی بگیرد.
- Der Favorit distanzierte das Feld um mehrere Sekunden.مدعی اصلی با چندین ثانیه از بقیه رقبا پیشی گرفت.