disziplinär

Aussprache: /dɪst͡sipliˈnɛːɐ̯/
Worttrennung: dis·zi·pli·när
صفت

انضباطی، مربوط به رشته تخصصی

Bedeutungen

1

مربوط به نظم و انضباط، یا رعایت قوانین و مقررات در یک سازمان یا گروه.

  • Der Lehrer musste disziplinäre Maßnahmen gegen den Schüler ergreifen.معلم مجبور شد اقدامات انضباطی علیه دانش‌آموز انجام دهد.
  • Es gab eine disziplinäre Untersuchung wegen des Fehlverhaltens.یک تحقیق انضباطی به دلیل رفتار نادرست وجود داشت.
  • Die disziplinäre Regelung wurde von allen Mitgliedern akzeptiert.قانون انضباطی توسط همه اعضا پذیرفته شد.
2

مربوط به یک رشته یا حوزه تخصصی خاص، به ویژه در دانشگاه یا تحقیقات.

  • Das Buch behandelt ein sehr disziplinäres Thema der Physik.این کتاب به موضوعی بسیار تخصصی در فیزیک می‌پردازد.
  • Er hat eine disziplinäre Ausbildung in Geschichte abgeschlossen.او تحصیلات تخصصی خود را در رشته تاریخ به پایان رسانده است.
  • Die Konferenz konzentrierte sich auf disziplinäre Fortschritte in der Biologie.این کنفرانس بر پیشرفت‌های رشته‌ای در زیست‌شناسی متمرکز بود.