herumdoktern

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌdɔktɐn/
Worttrennung: her·um·dok·tern
فعل

سرهم‌بندی کردن، دست‌کاری کردن (به صورت غیرحرفه‌ای)، وقت تلف کردن با درمان‌های بی‌اثر

Bedeutungen

1 an + Dativ (an jemandem / etwas herumdoktern)

بدون دانش یا مهارت کافی، سعی در درمان کردن یک بیماری یا حل یک مشکل کردن، که اغلب نتیجه‌ای ندارد یا وضعیت را بدتر می‌کند؛ سرهم‌بندی کردن یا دست‌کاری کردن غیرحرفه‌ای.

  • Er versucht seit Wochen, an seinem Auto herumzudoktern, aber es hilft nichts.او هفته‌هاست که سعی می‌کند ماشینش را سرهم‌بندی کند، اما فایده‌ای ندارد.
  • Der Arzt hat aufgehört, an dem alten Mann herumzudoktern.دکتر دیگر به درمان آن پیرمرد بی‌اثر ادامه نداد.