donnern
رعد و برق زدن، با صدا و با عصبانیت حرف زدن، با سرعت راندن
Beispiele
- Es ''donnert!'' Ein Gewitter zieht auf!رعد و برق میزند!» طوفانی در راه است.
- Ihr Vollidioten!“ ''donnerte'' er.او با عصبانیت «فریاد زد»: «شما احمقها!
- Die LKWs ''donnern'' über die Autobahn.کامیونها با سرعت و صدا از روی اتوبان «میگذرند».
- Stundenlang ''donnern'' die Wagen über Ebenen, auf denen scharfkantige Steine verstreut liegen.ساعتها خودروها روی دشتهایی که در آنها سنگهای لبهتیز پراکنده شده است، با غرش میرانند.
Bedeutungen
1
(intransitiv, unpersönlich)
صدای بلند و غرشآمیز رعد و برق را تولید کردن
- Es donnert schon seit einer Stunde, bald wird es regnen.یک ساعت است که رعد و برق میزند، به زودی باران خواهد بارید.
- Der Himmel donnerte bedrohlich vor dem Sturm.آسمان قبل از طوفان به طرز تهدیدآمیزی غرش میکرد.
2
(intransitiv)
با صدای بلند و غرشآمیز حرکت کردن (معمولاً با سرعت زیاد)
- Der Zug donnerte durch den Bahnhof.قطار با غرش از ایستگاه عبور کرد.
- Die Lastwagen donnern über die Autobahn.کامیونها با غرش در اتوبان حرکت میکنند.