donnern

Aussprache: /ˈdɔnɐn/
Wortzerlegung: don·nern
فعل

رعد و برق زدن، با صدا و با عصبانیت حرف زدن، با سرعت راندن

Beispiele

  • Es ''donnert!'' Ein Gewitter zieht auf!رعد و برق می‌زند!» طوفانی در راه است.
  • Ihr Vollidioten!“ ''donnerte'' er.او با عصبانیت «فریاد زد»: «شما احمق‌ها!
  • Die LKWs ''donnern'' über die Autobahn.کامیون‌ها با سرعت و صدا از روی اتوبان «می‌گذرند».
  • Stundenlang ''donnern'' die Wagen über Ebenen, auf denen scharfkantige Steine verstreut liegen.ساعت‌ها خودروها روی دشت‌هایی که در آن‌ها سنگ‌های لبه‌تیز پراکنده شده است، با غرش می‌رانند.

Bedeutungen

1 (intransitiv, unpersönlich)

صدای بلند و غرش‌آمیز رعد و برق را تولید کردن

  • Es donnert schon seit einer Stunde, bald wird es regnen.یک ساعت است که رعد و برق می‌زند، به زودی باران خواهد بارید.
  • Der Himmel donnerte bedrohlich vor dem Sturm.آسمان قبل از طوفان به طرز تهدیدآمیزی غرش می‌کرد.
2 (intransitiv)

با صدای بلند و غرش‌آمیز حرکت کردن (معمولاً با سرعت زیاد)

  • Der Zug donnerte durch den Bahnhof.قطار با غرش از ایستگاه عبور کرد.
  • Die Lastwagen donnern über die Autobahn.کامیون‌ها با غرش در اتوبان حرکت می‌کنند.