davondonnern

Aussprache: /ˈdaːfɔndɔnɐn/
Worttrennung: da·von·don·nern
فعل

با صدای بلند دور شدن، با سرعت دور شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با سرعت و صدای بلند (مانند غرش یا رعد) از جایی دور شدن یا حرکت کردن.

  • Der Lastwagen donnerte mit hoher Geschwindigkeit davon.کامیون با سرعت بالا از آنجا دور شد و غرش کرد.
  • Ein Gewitter zog auf und die Wolken donnerten davon.طوفانی در گرفت و ابرها با غرش دور شدند.