فعل
طراحی کردن (در حین بیحوصلگی)، وقت گذراندن با کارهای بیاهمیت، استفاده از سایت Doodle برای هماهنگی
معانی و تعاریف doodeln:
- کشیدن نقاشیهای ساده و بیهدف، معمولاً در حین فکر کردن یا گوش دادن به چیزی.
جملات نمونه برای doodeln:
Während des langweiligen Meetings doodelte er kleine Figuren auf sein Notizbuch.
او در طول جلسه خستهکننده، اشکال کوچکی را روی دفترچه یادداشتش خطخطی میکرد.
Manchmal doodelt sie einfach nur, um sich zu entspannen.
گاهی اوقات او فقط برای آرامش خود نقاشیهای بیهدف میکشد.