abdorren

Aussprache: /ˈapˌdɔʁən/
Wortzerlegung: ab·dor·ren
فعل

خشک شدن (و در نتیجه مردن)، پژمردن

Beispiele

  • Durch die Hitze ist das Getreide ''abgedorrt.بر اثر گرما، غلات خشک شدند.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

خشک شدن و پژمرده شدن گیاهان یا بخش‌هایی از آن‌ها به دلیل کمبود آب یا بیماری.

  • Die Blätter der Pflanze dorrten in der Hitze ab.برگ‌های گیاه در گرما خشک شدند.
  • Viele Bäume sind wegen der langen Dürre abgedorrt.بسیاری از درختان به دلیل خشکسالی طولانی خشک شده‌اند.
2 بدون مفعول

مجازاً: از بین رفتن، تحلیل رفتن یا متوقف شدن چیزی (مانند امید یا اشتیاق).

  • Seine Hoffnungen dorrten mit der Zeit ab.امیدهای او با گذشت زمان از بین رفتند.
  • Die Begeisterung für das Projekt dorrte langsam ab.اشتیاق برای پروژه به آرامی تحلیل رفت.