dortbleiben
آنجا ماندن
Beispiele
- Sie hatte Migräne und verließ die Feier früh, aber ihr Mann ''ist'' noch ''dortgeblieben'' bis zum Morgen.او میگرن داشت و مهمانی را زود ترک کرد، اما شوهرش تا صبح آنجا ماند.
- Während des Studiums war er für ein Auslandssemester in Madrid, lernte da eine Frau kennen und ''blieb'' dann ''dort.او در طول تحصیل برای یک ترم خارج از کشور در مادرید بود، در آنجا با زنی آشنا شد و سپس همانجا ماند.
Bedeutungen
1
intransitiv
در مکانی ماندن، از آنجا نرفتن
- Ich möchte heute Abend lieber dortbleiben.من ترجیح میدهم امشب آنجا بمانم.
- Sie musste wegen des Regens dortbleiben.او به خاطر باران مجبور شد آنجا بماند.