eindosen

Aussprache: /ˈaɪ̯ndoːzn̩/
Wortzerlegung: ein·do·sen
فعل

کنسرو کردن، در قوطی کنسرو ریختن

Beispiele

  • Der Metzger ''dost'' die Wurst ''ein.قصاب سوسیس را کنسرو می‌کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

غذا یا مایعات را برای نگهداری طولانی‌مدت در قوطی‌های فلزی (کنسرو) قرار دادن

  • Viele Früchte werden im Sommer eingedost, um sie haltbar zu machen.بسیاری از میوه‌ها در تابستان کنسرو می‌شوند تا ماندگاری بیشتری داشته باشند.
  • Die Fabrik dosiert Gemüse und Fleisch ein.کارخانه سبزیجات و گوشت را کنسرو می‌کند.