drängeln

Aussprache: /ˈdʁɛŋl̩n/
Worttrennung: drän·geln
فعل

هل دادن، فشار آوردن، عجله کردن، اصرار کردن

Beispiele

  • Das Fahrzeug […], habe sich […] in ''drängelnder'' Fahrweise befunden.خودرو [...], در حالتی با رانندگی عجولانه قرار داشت.
  • Susanne ''drängelt'' hingegen immer mehr, dass ihre Familie endlich mit der Arbeit an ihrer Boutique beginnt.در مقابل، سوزان بیشتر و بیشتر اصرار می‌کند که خانواده‌اش بالاخره کار روی بوتیک او را شروع کنند.

Bedeutungen

1 intransitiv

در یک جمعیت یا صف، با هل دادن یا فشار آوردن به جلو رفتن

  • Bitte nicht drängeln, es ist genug Platz für alle.لطفاً هل ندهید، برای همه جا هست.
  • Er drängelte sich durch die Menschenmenge.او خود را از میان جمعیت هل داد و عبور کرد.
2 transitiv / intransitiv

کسی را به عجله وادار کردن یا برای انجام کاری فشار آوردن

  • Lass dich nicht drängeln, nimm dir Zeit.اجازه نده کسی به تو عجله تحمیل کند، وقت بگذار.
  • Die Kinder drängeln, weil sie ins Kino wollen.بچه‌ها اصرار می‌کنند چون می‌خواهند به سینما بروند.