drängen

Aussprache: /ˈdrɛŋən/
Worttrennung: drän·gen
فعل

هل دادن، فشار آوردن، اصرار کردن، ایجاب کردن

Bedeutungen

1 jdn./etw. (Akk.) drängen

هل دادن، فشار آوردن فیزیکی به کسی یا چیزی برای جلو رفتن.

  • Die Menge drängte den Mann zu Boden.جمعیت مرد را به زمین فشار داد.
  • Die Kinder drängten sich durch die Tür.بچه‌ها خود را از میان در هل دادند.
2 jdn. (Akk.) zu etw. (Dat.) drängen / jdn. (Akk.) etw. (Akk.) zu tun

اصرار کردن، تحت فشار قرار دادن، ترغیب کردن کسی به انجام کاری.

  • Er drängte seinen Freund, die Entscheidung zu treffen.او دوستش را برای گرفتن تصمیم تحت فشار قرار داد.
  • Sie drängte ihn zur Eile.او او را به عجله واداشت.
3 غیرشخصی: es drängt (jemanden + zu + Dativ)

فوری بودن، ضروری بودن، نیاز مبرم به چیزی وجود داشتن (معمولاً درباره زمان یا کار).

  • Es drängt, wir müssen sofort handeln.زمان حیاتی است، ما باید فوراً اقدام کنیم.
  • Mich drängt, ich muss dringend etwas erledigen.من عجله دارم، باید فوراً کاری را انجام دهم.
4 sich (Akk.) drängen

خود را به زور جلو بردن، به هم فشرده شدن، ازدحام کردن (بازتابی).

  • Die Fans drängten sich zur Bühne.طرفداران خود را به سمت صحنه هل دادند.
  • Die Menschen drängten sich in den engen Gang.مردم در راهروی تنگ به هم فشرده شدند.