abdringen
با اصرار گرفتن، وادار کردن
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) abdringen
چیزی را به زور از کسی گرفتن، کسی را وادار به کاری کردن، چیزی را از کسی بیرون کشیدن (مثلاً اعتراف یا اطلاعات).
- Es gelang ihm, ihr ein Geständnis abzudringen.او موفق شد اعترافی را از او بگیرد.
- Man konnte ihm nur mühsam Informationen abdringen.به سختی میشد اطلاعاتی را از او بیرون کشید.