abdringen

Aussprache: /ˈapˌdʁɪŋən/
Worttrennung: ab·drin·gen
فعل

با اصرار گرفتن، وادار کردن

Bedeutungen

1 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) abdringen

چیزی را به زور از کسی گرفتن، کسی را وادار به کاری کردن، چیزی را از کسی بیرون کشیدن (مثلاً اعتراف یا اطلاعات).

  • Es gelang ihm, ihr ein Geständnis abzudringen.او موفق شد اعترافی را از او بگیرد.
  • Man konnte ihm nur mühsam Informationen abdringen.به سختی می‌شد اطلاعاتی را از او بیرون کشید.