dringen
نفوذ کردن، رخنه کردن، اصرار ورزیدن
Beispiele
- Durch das Loch im Dach ''dringt'' Licht.نور از سوراخ سقف «نفوذ میکند».
- Draußen ''dringen'' gerade erste Sonnenstrahlen durch den Nebel, als Albert Heiss mit einer veritablen Verbalattacke beginnt.بیرون، اولین پرتوهای خورشید در حال «نفوذ» از میان مه هستند، زمانی که آلبرت هایس با یک حمله لفظی واقعی شروع میکند.
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
به زور یا با فشار وارد جایی شدن، نفوذ کردن
- Das Wasser drang in den Keller.آب به داخل زیرزمین نفوذ کرد.
- Der Rauch drang durch die Ritzen ins Zimmer.دود از طریق شکافها به اتاق نفوذ کرد.
2
auf + Akkusativ
اصرار کردن، فشار آوردن بر کسی برای انجام کاری
- Sie drang auf eine schnelle Entscheidung.او بر یک تصمیم سریع اصرار کرد.
- Er drang darauf, dass die Regeln eingehalten werden.او اصرار داشت که قوانین رعایت شوند.
3
es dringt
ضروری یا مبرم بودن (معمولاً به صورت غیرشخصی)
- Es dringt, dass wir sofort handeln.ضروری است که ما فوراً اقدام کنیم.
- Die Zeit drang, und wir mussten uns beeilen.وقت تنگ بود و ما باید عجله میکردیم.