vordrängen
جلو زدن، خود را جا کردن، پیشروی کردن
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) (sich vordrängen)
خود را به زور یا با عجله به جلو هل دادن، در صف یا جمعیت خود را جا کردن (معمولاً انعکاسی).
- Die Leute drängten sich zur Tür, um als Erste hineinzukommen.مردم خود را به سمت در هل دادند تا اولین نفر وارد شوند.
- Er drängte sich im Gedränge nach vorne.او در میان جمعیت خود را به جلو کشید.
2
Akkusativ (Person)
کسی را به جلو هل دادن یا مجبور به پیشروی کردن (معمولاً در مفهوم منفی، برای رسیدن به چیزی یا کسب برتری).
- Der stärkere Läufer drängte den schwächeren zur Seite.دونده قویتر، دونده ضعیفتر را کنار زد.
- Manche versuchen, durch Ellenbogenmentalität in der Karriere voranzudrängen.برخی سعی میکنند با رویکردی متجاوزانه در شغل خود پیشرفت کنند.