dröhnen
غریدن، غرش کردن، صدا دادن (با صدای بلند و بم)
Beispiele
- Lärm ''dröhnt'' durch die Nacht.صدا غرشکنان در شب میپیچد.
- Die Motoren ''dröhnten,'' man hörte aufgeregte Rufe.موتورها غرش میکردند، فریادهای هیجانزده شنیده میشد.
- Die Diskothek ''dröhnte'' von den tiefen Bässen und dem Gewummer des Schlagzeugs.دیسکو از بیسهای عمیق و صدای کوبنده درام غرش میکرد.
- Mir ''dröhnt'' der Kopf vom vielen Lernen.سرم از بس که درس خواندم میگیرد (صدای وزوز یا وزوز در سر).
Bedeutungen
1
(intransitiv)
صدای عمیق، مداوم و بلند تولید کردن، مانند صدای موتور یا هواپیما.
- Der Motor dröhnte laut.موتور با صدای بلند غرش میکرد.
- Die Bässe dröhnten aus den Lautsprechern.صداهای بم از بلندگوها غرش میکردند.
2
(intransitiv)
(در مورد درد، به ویژه سردرد) به طور مداوم و ضرباندار درد کردن.
- Mein Kopf dröhnt.سرم تیر میکشد/درد میکند.
- Der Schmerz dröhnte in seinem Bein.درد در پایش ضربان داشت.