volldröhnen
پر کردن فضا با صدا، آزار دادن با صدای بلند، مست کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (einen Raum / jemandes Ohren)
پر کردن یک فضا با صدای بلند و مداوم، به طوری که آزاردهنده باشد.
- Die Baustelle dröhnte den ganzen Tag voll Lärm.کارگاه ساختمانی تمام روز با صدا پر شده بود.
- Er dröhnte mir die Ohren mit seiner Musik voll.او گوشهایم را با موسیقیاش کر کرد.
2
Akkusativ (jemanden volldröhnen)
کسی را با صدای بلند یا موسیقی زیاد مست یا گیج کردن.
- Die laute Musik hat die Partygäste völlig volldröhnt.موسیقی بلند مهمانان مهمانی را کاملاً گیج کرده بود.
- Er hat sich mit Alkohol volldröhnt.او خودش را با الکل مست کرده بود.
3
Akkusativ (jemanden mit Worten)
کسی را با حرفهای زیاد، تکراری یا خستهکننده آزار دادن یا پر کردن.
- Sie hat mich den ganzen Nachmittag mit ihren Problemen volldröhnt.او تمام بعدازظهر مرا با مشکلاتش خسته کرد.
- Hör auf, mich mit deinen ständigen Beschwerden volldröhnen!بس کن، مرا با شکایات مداومت خسته نکن!