volldröhnen

Aussprache: /ˈfɔldʁøːnən/
Worttrennung: voll·dröh·nen
فعل

پر کردن فضا با صدا، آزار دادن با صدای بلند، مست کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (einen Raum / jemandes Ohren)

پر کردن یک فضا با صدای بلند و مداوم، به طوری که آزاردهنده باشد.

  • Die Baustelle dröhnte den ganzen Tag voll Lärm.کارگاه ساختمانی تمام روز با صدا پر شده بود.
  • Er dröhnte mir die Ohren mit seiner Musik voll.او گوش‌هایم را با موسیقی‌اش کر کرد.
2 Akkusativ (jemanden volldröhnen)

کسی را با صدای بلند یا موسیقی زیاد مست یا گیج کردن.

  • Die laute Musik hat die Partygäste völlig volldröhnt.موسیقی بلند مهمانان مهمانی را کاملاً گیج کرده بود.
  • Er hat sich mit Alkohol volldröhnt.او خودش را با الکل مست کرده بود.
3 Akkusativ (jemanden mit Worten)

کسی را با حرف‌های زیاد، تکراری یا خسته‌کننده آزار دادن یا پر کردن.

  • Sie hat mich den ganzen Nachmittag mit ihren Problemen volldröhnt.او تمام بعدازظهر مرا با مشکلاتش خسته کرد.
  • Hör auf, mich mit deinen ständigen Beschwerden volldröhnen!بس کن، مرا با شکایات مداومت خسته نکن!