aufdröhnen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌdʁøːnən/
Worttrennung: auf·dröh·nen
فعل

غرش کردن، صدا دادن، غوغا کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

تولید صدایی بلند، عمیق و اغلب ناگهانی، مانند صدای موتور، رعد و برق یا غرش.

  • Der Donner dröhnte plötzlich auf.رعد ناگهان با غرش مهیبی صدا داد.
  • Das alte Motorrad dröhnte laut auf, als der Fahrer den Gashebel durchdrückte.موتورسیکلت قدیمی با فشار دادن اهرم گاز توسط راننده، با صدای بلندی غرش کرد.