dröhnen
غریدن، غرش کردن، صدا دادن (با صدای بلند و بم)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
صدای عمیق، مداوم و بلند تولید کردن، مانند صدای موتور یا هواپیما.
- Die Motoren der Flugzeuge dröhnten über uns.صدای موتور هواپیماها از بالای سر ما غرش میکرد.
- Der Bass dröhnte aus dem Club.صدای بم از کلاب بیرون میآمد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(در مورد درد، به ویژه سردرد) به طور مداوم و ضرباندار درد کردن.
- Ihr Kopf dröhnte von dem Lärm.سرش از سر و صدا میلرزید.
- Nach dem Unfall dröhnte sein Arm.بعد از تصادف، بازویش به طور مداوم درد میکرد.