aufdröseln
باز کردن، گشودن، تجزیه و تحلیل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas aufdröseln)
باز کردن یا جدا کردن چیزی که گره خورده، درهمپیچیده یا درهم تنیده است، مانند نخ، طناب یا مو.
- Sie versuchte, den verknoteten Schnürsenkel aufzudröseln.او سعی کرد بند کفش گرهخورده را باز کند.
- Der Friseur musste die widerspenstigen Haare vorsichtig aufdröseln.آرایشگر مجبور بود موهای سرکش را با دقت از هم باز کند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas aufdröseln)
تجزیه و تحلیل کردن یا روشن کردن یک مسئله، موضوع یا موقعیت پیچیده یا مبهم، گرهگشایی کردن.
- Der Wissenschaftler versuchte, die komplexen Daten aufzudröseln.دانشمند سعی کرد دادههای پیچیده را تجزیه و تحلیل کند.
- Die Journalistin hat die Hintergründe des Skandals aufgedröselt.روزنامهنگار پشت پرده این رسوایی را روشن کرد.