aufdröseln

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌdrøːzl̩n/
Worttrennung: auf·drö·seln
فعل

باز کردن، گشودن، تجزیه و تحلیل کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas aufdröseln)

باز کردن یا جدا کردن چیزی که گره خورده، درهم‌پیچیده یا درهم تنیده است، مانند نخ، طناب یا مو.

  • Sie versuchte, den verknoteten Schnürsenkel aufzudröseln.او سعی کرد بند کفش گره‌خورده را باز کند.
  • Der Friseur musste die widerspenstigen Haare vorsichtig aufdröseln.آرایشگر مجبور بود موهای سرکش را با دقت از هم باز کند.
2 Akkusativ (jemanden / etwas aufdröseln)

تجزیه و تحلیل کردن یا روشن کردن یک مسئله، موضوع یا موقعیت پیچیده یا مبهم، گره‌گشایی کردن.

  • Der Wissenschaftler versuchte, die komplexen Daten aufzudröseln.دانشمند سعی کرد داده‌های پیچیده را تجزیه و تحلیل کند.
  • Die Journalistin hat die Hintergründe des Skandals aufgedröselt.روزنامه‌نگار پشت پرده این رسوایی را روشن کرد.