andrücken
فشار دادن و چسباندن، روشن کردن (چراغ - محاورهای)
Bedeutungen
1
Akkusativ + an + Akkusativ
چیزی را به سطحی فشار دادن تا بچسبد یا تثبیت شود (مثل تمبر یا خاک گیاه).
- Er drückte den Briefumschlag fest an den Tisch.او پاکت نامه را محکم به میز فشرد.
- Sie drückte die Erde um die junge Pflanze an.او خاک اطراف گیاه جوان را فشرد تا محکم شود.
2
Akkusativ / sich + an + Akkusativ
گوشی تلفن را برای بهتر شنیدن به گوش چسباندن یا خود را به کسی چسباندن.
- Er drückte das Telefon fest an sein Ohr, um ihn besser zu verstehen.او تلفن را محکم به گوشش چسباند تا او را بهتر بفهمد.
- In der vollen U-Bahn drückte sie sich an den Mann neben ihr.در متروی شلوغ، او خود را به مرد کنارش چسباند.
3
Akkusativ (jemanden / etwas andrücken)
(عاميانه) دکمه کلید برق را زدن و چراغ را روشن/خاموش کردن.
- Kannst du bitte das Licht andrücken?میتوانی لطفاً چراغ را روشن کنی؟
- Er drückte den Schalter und die Lampe ging an.او کلید را زد و لامپ روشن شد.