wegdrücken

Aussprache: /ˈvɛkˌdrʏkn̩/
Worttrennung: weg·drü·cken
فعل

رد کردن (تماس تلفنی)، کنار زدن با فشار، فرو خوردن (اشک)

Bedeutungen

1 Akkusativ (مفعول)

رد کردن تماس تلفنی یا بستن یک اعلان خبری.

  • Ich musste den Anruf wegdrücken, weil ich gerade in einem Meeting war.مجبور شدم تماس را رد کنم چون در جلسه بودم.
  • Er hat die Benachrichtigung einfach weggedrückt.او به سادگی اعلان را بست.
2 Akkusativ (مفعول)

چیزی یا کسی را با فشار دادن به یک طرف کنار زدن.

  • Er drückte die Tür mit dem Fuß weg, um sie offen zu halten.او با پایش در را کنار زد تا باز بماند.
  • Sie drückte die unerwünschten Gedanken weg.او افکار ناخواسته را کنار زد.
3 Akkusativ (مفعول)

احساسات یا اشک را کنترل کردن و فرو خوردن.

  • Sie versuchte, ihre Tränen wegzudrücken, aber es gelang ihr nicht.او سعی کرد اشک‌هایش را فرو خورد، اما موفق نشد.
  • Er musste seine Enttäuschung wegdücken.او مجبور شد ناامیدی‌اش را سرکوب کند.