hineindrücken
فشار دادن به داخل، فرو کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas) in + Akkusativ (einen Ort) hineindrücken
چیزی، دوشاخه یا دکمهای را با فشار به داخل فرو کردن یا جا دادن.
- Er drückte den Stecker fest in die Steckdose hinein.او دوشاخه را محکم در پریز برق فرو کرد.
- Sie drückte den Knopf zur Aktivierung hinein.او دکمه را برای فعالسازی فشار داد.