flachdrücken
صاف کردن با فشار، پهن کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas flachdrücken)
چیزی (مانند خمیر، قوطی فلزی یا جعبه مقوایی) را با فشار دادن، تخت و صاف کردن.
- Bitte drücke die leere Dose flach, bevor du sie in den Müll wirfst.لطفاً قوطی خالی را قبل از انداختن در سطل زباله صاف کن.
- Der Bäcker drückte den Teig flach, um daraus Kekse zu formen.نانوا خمیر را صاف کرد تا از آن کلوچه درست کند.