plattdrücken
پهن و له کردن، سرکوب کردن بحث
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas plattdrücken)
چیزی را با فشار سنگین کاملاً له و پهن کردن.
- Der schwere Stein drückte die Blumen auf dem Boden platt.سنگ سنگین گلها را روی زمین له و پهن کرد.
- Er drückte die Dose mit seinem Fuß platt.او قوطی را با پایش پهن و له کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas plattdrücken)
بحث، نظر یا ایدهای را کاملاً سرکوب کردن و از بین بردن.
- Die Regierung versuchte, jede Opposition im Keim zu plattdrücken.دولت سعی کرد هرگونه مخالفیتی را در نطفه خفه کند.
- Sein Vorschlag wurde von den Kollegen sofort plattgedrückt.پیشنهاد او بلافاصله توسط همکاران سرکوب شد.