zurückdrücken

Aussprache: /tsuˈʁʏkˌdʁʏkn̩/
Worttrennung: zu·rück·drü·cken
فعل

به عقب فشار دادن، سرکوب کردن (احساسات)، شانه خالی کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas zurückdrücken)

چیزی یا کسی را با اعمال نیرو به موقعیت قبلی یا به عقب هل دادن؛ عقب راندن.

  • Er drückte den Knopf zurück, um die Tür zu schließen.او دکمه را به عقب فشار داد تا در را ببندد.
  • Die Polizei drückte die Demonstranten zurück.پلیس تظاهرکنندگان را به عقب راند.
2 Akkusativ (jemanden / etwas zurückdrücken)

احساسات، افکار، خشم یا اشک را پنهان و سرکوب کردن؛ فرو خوردن.

  • Sie musste ihre Tränen zurückdrücken, um nicht zu weinen.او مجبور شد اشک‌هایش را فرو خورد تا گریه نکند.
  • Er versuchte, seine Wut zurückzudrücken.او سعی کرد خشم خود را سرکوب کند.
3 sich + vor + Dativ

به صورت مجازی: از زیر بار مسئولیت یا انجام کاری شانه خالی کردن؛ طفره رفتن.

  • Er drückt sich vor seiner Verantwortung.او از زیر بار مسئولیتش شانه خالی می‌کند.
  • Sie drückte sich vor der unangenehmen Aufgabe.او از انجام آن کار ناخوشایند طفره رفت.