dranbleiben
پشتکار داشتن، ادامه دادن، رها نکردن
Beispiele
- Und vielleicht kommt das nach drei Monaten, aber ich muss ''dranbleiben''.و شاید بعد از سه ماه اتفاق بیفتد، اما من باید پشتکار داشته باشم.
Bedeutungen
1
an + Dativ (optional)
به کاری ادامه دادن، پیگیر بودن، تسلیم نشدن.
- Bleib dran, du schaffst das!ادامه بده، تو میتوانی!
- Er ist hartnäckig drangeblieben und hat sein Ziel erreicht.او سرسختانه پیگیر بود و به هدفش رسید.
2
بدون حالت گرامری خاص
متصل ماندن به تلفن، در خط ماندن.
- Bitte bleiben Sie dran, Ihr Anruf ist uns wichtig.لطفاً در خط بمانید، تماس شما برای ما مهم است.
- Der Kundenservice bat mich, dranzubleiben.خدمات مشتری از من خواست که در خط بمانم.