dranbleiben

Aussprache: /ˈdʁaːnˌblaɪbm̩/
Wortzerlegung: dran·blei·ben
فعل

پشتکار داشتن، ادامه دادن، رها نکردن

Beispiele

  • Und vielleicht kommt das nach drei Monaten, aber ich muss ''dranbleiben''.و شاید بعد از سه ماه اتفاق بیفتد، اما من باید پشتکار داشته باشم.

Bedeutungen

1 an + Dativ (optional)

به کاری ادامه دادن، پیگیر بودن، تسلیم نشدن.

  • Bleib dran, du schaffst das!ادامه بده، تو می‌توانی!
  • Er ist hartnäckig drangeblieben und hat sein Ziel erreicht.او سرسختانه پیگیر بود و به هدفش رسید.
2 بدون حالت گرامری خاص

متصل ماندن به تلفن، در خط ماندن.

  • Bitte bleiben Sie dran, Ihr Anruf ist uns wichtig.لطفاً در خط بمانید، تماس شما برای ما مهم است.
  • Der Kundenservice bat mich, dranzubleiben.خدمات مشتری از من خواست که در خط بمانم.