drankriegen

Aussprache: /ˈdʁankʁiːɡn̩/
Wortzerlegung: dran·krie·gen
فعل

(کسی را) گیر انداختن، به دام انداختن، مجبور کردن (به پذیرش مسئولیت/مجازات)؛ (کسی را) فریب دادن

Beispiele

  • Letztendlich wurden die Täter gefasst und man ''kriegte'' sie für ihre diversen Straftaten doch noch ''dran.در نهایت مجرمان دستگیر شدند و بالاخره آنها را به خاطر جرایم مختلفشان گیر انداختند.
  • Ulla gelingt es immer wieder, andere für sich arbeiten zu lassen. ''Kriegt'' sie doch endlich mal ''dran!اولا همیشه موفق می‌شود دیگران را برای خودش کار کند. بالاخره یک بار هم که شده او را گیر بیندازید!
  • Die Kollegen hatten einiges vorbereitet, um den unliebsamen Chef mit gefakten Kundenbeschwerden endlich mal so richtig ''dranzukriegen.همکاران چیزهایی آماده کرده بودند تا رئیس ناخوشایند را با شکایات جعلی مشتریان بالاخره حسابی گیر بیندازند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را به دست آوردن، گیر آوردن.

  • Ich konnte ihn endlich telefonisch drankriegen.بالاخره توانستم تلفنی او را گیر بیاورم.
  • Es war schwer, die Tickets für das Konzert dranzukriegen.گیر آوردن بلیط‌های کنسرت سخت بود.
2 Akkusativ + zu + Infinitiv

کسی را وادار به انجام کاری کردن، متقاعد کردن.

  • Ich habe ihn drangekriegt, mir beim Umzug zu helfen.من او را وادار کردم که در اسباب‌کشی به من کمک کند.
  • Wie hast du sie drangekriegt, so früh aufzustehen?چطور او را وادار کردی که اینقدر زود بیدار شود؟