draufhaben
ماهر و مسلط بودن (عامیانه)، روی سطح داشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ / es draufhaben
مهارت، استعدد یا تسلط بالایی در کاری داشتن (عامیانه)
- Er hat es wirklich drauf, Gitarre zu spielen.او واقعاً در گیتار نواختن مهارت و استادی دارد.
- Sie hat in Mathematik richtig was drauf.او در ریاضیات خیلی بارِش است/تسلط بالایی دارد.
2
Akkusativ
اعتبار یا سرمایهای روی کارت/حساب داشتن، یا سرعت خاصی داشتن
- Ich habe noch 20 Euro auf der Karte drauf.من هنوز ۲۰ یورو روی کارت شارژ دارم.
- Das Auto hatte mindestens 180 km/h drauf.ماشین حداقل ۱۸۰ کیلومتر بر ساعت سرعت داشت.