drauflosarbeiten
بیبرنامه و روی هوا شروع به کار کردن
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
بدون برنامهریزی یا فکر قبلی دست به کار شدن
- Er hat einfach drauflosgearbeitet, ohne die Anleitung zu lesen.او بدون خواندن راهنما، همینطوری بیفکر شروع به کار کرد.
- Bevor du drauflosarbeitest, sollten wir erst ein Konzept erstellen.قبل از اینکه بیبرنامه شروع به کار کنی، باید ابتدا یک طرح بسازیم.