drauflosfahren
بدون مقصد مشخص شروع به رانندگی کردن، بیهدف رانندگی کردن
Beispiele
- Wir sollten erst einmal nachdenken, bevor wir blind ''drauflosfahren.'' Wir suchen nach einem Strand, stimmt’s? In Kalifornien gibt es jede Menge Strände …ما باید اول فکر کنیم قبل از اینکه کورکورانه شروع به رانندگی کنیم. ما دنبال یک ساحل هستیم، درست است؟ در کالیفرنیا سواحل زیادی وجود دارد ...
Bedeutungen
1
intransitiv
بدون برنامه یا هدف مشخصی شروع به حرکت کردن یا رانندگی کردن.
- Nach dem Streit ist er einfach drauflosgefahren.بعد از دعوا، او همینطور بیهدف راه افتاد و رفت.
- Manchmal muss man einfach drauflosfahren und sehen, wohin der Weg führt.گاهی اوقات باید فقط بیهدف حرکت کرد و دید که راه به کجا میرسد.