draufloslaufen
بیهدف دویدن، بلافاصله راه افتادن
Bedeutungen
1
intransitiv
بلافاصله و بدون تردید یا بدون داشتن مقصد مشخص شروع به دویدن کردن
- Als der Ball rollte, liefen die Kinder drauflos.وقتی توپ قل خورد، بچهها شروع به دویدن کردند.
- Er sah die Gefahr und lief einfach drauflos.او خطر را دید و همینطور شروع به دویدن کرد.