drauflosschlagen
بیفکر و بیدرنگ زدن، بیملاحظه ضربه زدن
Bedeutungen
1
(auf jdn./etw. + Akkusativ)
شروع به ضربه زدن یا کتک زدن بدون مکث، یکباره حمله کردن (معمولاً در عصبانیت یا بدون فکر)
- In seiner Wut schlug er einfach drauflos.او در عصبانیت خود، همینطور بیهدف شروع به کتک زدن کرد.
- Der Boxer schlug drauflos, sobald der Gong ertönte.بوکسور به محض به صدا درآمدن زنگ، شروع به ضربه زدن کرد.