drauflosschwatzen
بیفکر و بیدرنگ شروع به صحبت کردن، پرحرفی کردن
Beispiele
- Der Kaffee- und Kuchenduft, der gedämpfte Autolärm und das auf- und abschwellende Gesumm der Stimmen ließen sie zusammenrücken und ''drauflosschwatzen''.بوی قهوه و کیک، صدای آرام ترافیک و زمزمهی صداها که بالا و پایین میرفت، باعث شد که آنها به هم نزدیک شوند و شروع به پرحرفی کنند.
Bedeutungen
1
intransitiv
شروع به وراجی کردن یا پرحرفی کردن بدون کنترل یا فکر، اغلب در مورد مسائل بیاهمیت.
- Sie traf ihre Freundin und schwatzte sofort drauflos.او دوستش را دید و بلافاصله شروع به وراجی کرد.
- Nach ein paar Gläsern Wein schwatzte er drauflos über alles Mögliche.بعد از چند لیوان شراب، او شروع به پرحرفی درباره هر چیزی کرد.