draufloswirtschaften
بیفکر و بیدرنگ کار کردن، بیحساب و کتاب کار کردن
Beispiele
- Der nährte sie, und es ging ihnen auch recht gut, so lange sie ''draufloswirtschaften'' und Holz machen konnten.او آنها را تغذیه میکرد و اوضاعشان خوب بود، تا زمانی که میتوانستند بیحساب و کتاب کار کنند و چوب جمع کنند.
Bedeutungen
1
intransitiv
بدون برنامه، فکر قبلی یا استراتژی مشخص شروع به مدیریت کردن یا کار کردن؛ بیبرنامه عمل کردن (اغلب با نتیجه منفی)
- Die neue Regierung hat einfach drauflosgewirtschaftet, ohne einen klaren Plan.دولت جدید فقط بیبرنامه عمل کرد، بدون یک برنامه روشن.
- Man kann nicht einfach draufloswirtschaften und gute Ergebnisse erwarten.نمیتوان فقط بیبرنامه کار کرد و انتظار نتایج خوب داشت.