drausbringen
گیج کردن، از حواسجمعی درآوردن، سر درآوردن
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ) drausbringen
کسی را هنگام تمرکز یا خواندن گیج کردن و حواس او را پرت نمودن
- Halt doch mal die Klappe, du bringst mich ja beim Lesen ganz draus!لطفاً ساکت باش، داری من را هنگام مطالعه کاملاً گیج میکنی!
- Lass dich von den Zwischenrufen nicht drausbringen.اجازه نده با داد و فریادهای بقیه تمرکزت به هم بریزد.
2
sich (Dativ) keinen Reim drausbringen können
سر درآوردن و فهمیدن (در عبارات اصطلاحی خاص)
- Ich kann mir keinen Reim drausbringen, was er meint.من نمیتوانم بفهمم او چه منظوری دارد.
- Versuch mal, drauszubringen, wie das funktioniert.سعی کن بفهمی این چطور کار میکند.