eindrehen
پیچاندن به داخل، جا انداختن با چرخش
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با چرخاندن به داخل محکم کردن یا در جای خود قرار دادن (مانند پیچ یا لامپ).
- Kannst du bitte die Glühbirne eindrehen?میتوانی لطفاً لامپ را ببندی؟
- Er hat den Haken fest in die Wand eingedreht.او قلاب را محکم در دیوار پیچاند.
2
sich + Akkusativ
(بازتابی) به سمت داخل چرخیدن یا جمع شدن.
- Die Katze drehte sich in ihrem Korb ein und schlief.گربه در سبدش جمع شد و خوابید.
- Er drehte sich in den Sessel ein, um es bequemer zu haben.او در صندلی راحتی جمع شد تا راحتتر باشد.