eindrehen
پیچاندن به داخل، جا انداختن با چرخش
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas eindrehen)
چیزی را با چرخاندن به داخل محکم کردن یا در جای خود قرار دادن (مانند پیچ، میخ یا لامپ).
- Bitte drehen Sie die Schraube fester ein.لطفاً پیچ را محکمتر به داخل بپیچانید.
- Er drehte die Glühbirne in die Fassung ein.او لامپ را در سرپیچ جا انداخت.
2
sich (Akkusativ) (sich eindrehen)
(بازتابی) به سمت داخل چرخیدن یا جمع شدن.
- Die Blüte drehte sich langsam ein.غنچه به آرامی به سمت داخل چرخید.
- Er drehte sich in sein Schneckenhaus ein.او در لاک خود جمع شد (منزوی شد).