dreitäglich
سه روز یکبار
Bedeutungen
1
اتفاق افتادن یا انجام شدن در فواصل زمانی سه روزه؛ هر سه روز یکبار.
- Die Müllabfuhr kommt nur dreitäglich.جمعآوری زباله فقط سه روز یکبار میآید.
- Wir haben eine dreitägige Exkursion geplant.ما یک سفر سه روزه برنامهریزی کردهایم.
- Die Medikamente müssen dreitäglich eingenommen werden.داروها باید سه روز یکبار مصرف شوند.