dreiwöchig

Aussprache: /ˈdraɪ̯ˌvœçɪç/
Worttrennung: drei·wö·chig
صفت

سه هفته‌ای، سه هفته به طول انجامیده

Bedeutungen

1

چیزی که مدت زمان آن سه هفته است یا سه هفته طول می‌کشد.

  • Wir planen einen dreiwöchigen Urlaub in Italien.ما یک تعطیلات سه هفته‌ای در ایتالیا برنامه‌ریزی می‌کنیم.
  • Das Projekt wird voraussichtlich dreiwöchig dauern.پیش‌بینی می‌شود این پروژه سه هفته طول بکشد.
  • Sie hat eine dreiwöchige Weiterbildung besucht.او در یک دوره آموزشی سه هفته‌ای شرکت کرد.