dreiwöchig
سه هفتهای، سه هفته به طول انجامیده
Bedeutungen
1
چیزی که مدت زمان آن سه هفته است یا سه هفته طول میکشد.
- Wir planen einen dreiwöchigen Urlaub in Italien.ما یک تعطیلات سه هفتهای در ایتالیا برنامهریزی میکنیم.
- Das Projekt wird voraussichtlich dreiwöchig dauern.پیشبینی میشود این پروژه سه هفته طول بکشد.
- Sie hat eine dreiwöchige Weiterbildung besucht.او در یک دوره آموزشی سه هفتهای شرکت کرد.