dremmeln
اصرار کردن، التماس کردن، عجله کردن (منطقهای)
Beispiele
- Opa ''dremmelte'': „Lass uns los, ich muss noch die Tiere füttern!پدربزرگ اصرار کرد: «بیا برویم، من هنوز باید به حیوانات غذا بدهم!
Bedeutungen
1
Akkusativ
با استفاده از ابزار چرخشی (مانند درمل) چیزی را سابیدن، برش دادن، حکاکی کردن یا پولیش کردن.
- Er dremmelt die Kanten des Holzstücks glatt.او لبههای قطعه چوب را با درمل صاف میکند.
- Man kann mit diesem Gerät auch Metall dremmeln.با این دستگاه میتوان فلز را نیز با درمل کار کرد.