driften
شناور بودن، منحرف شدن، سُر خوردن
Beispiele
- Der Mertz-Eisberg und der B9B ''driften'' in einer Region, die die Weltmeere mit besonders kaltem Wasser versorgt.کوه یخ مرتز و B9B در منطقهای شناور هستند که اقیانوسهای جهان را با آب بسیار سرد تغذیه میکند.
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
به آرامی یا بدون کنترل در جهتی حرکت کردن، معمولاً توسط باد یا جریان آب.
- Das Boot driftete langsam aufs offene Meer hinaus.قایق آرام آرام به سمت دریای آزاد رانده شد.
- Das Auto driftete in der Kurve.ماشین در پیچ سر خورد.
2
(ohne Objekt)
از مسیر اصلی یا هدف اصلی منحرف شدن.
- Die Diskussion driftete vom Thema ab.بحث از موضوع اصلی منحرف شد.
- Die beiden Freunde drifteten immer weiter auseinander.دو دوست هر چه بیشتر از هم فاصله گرفتند.