driften

Aussprache: /ˈdrɪftn̩/
Wortzerlegung: drif·ten
فعل

شناور بودن، منحرف شدن، سُر خوردن

Beispiele

  • Der Mertz-Eisberg und der B9B ''driften'' in einer Region, die die Weltmeere mit besonders kaltem Wasser versorgt.کوه یخ مرتز و B9B در منطقه‌ای شناور هستند که اقیانوس‌های جهان را با آب بسیار سرد تغذیه می‌کند.

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

به آرامی یا بدون کنترل در جهتی حرکت کردن، معمولاً توسط باد یا جریان آب.

  • Das Boot driftete langsam aufs offene Meer hinaus.قایق آرام آرام به سمت دریای آزاد رانده شد.
  • Das Auto driftete in der Kurve.ماشین در پیچ سر خورد.
2 (ohne Objekt)

از مسیر اصلی یا هدف اصلی منحرف شدن.

  • Die Diskussion driftete vom Thema ab.بحث از موضوع اصلی منحرف شد.
  • Die beiden Freunde drifteten immer weiter auseinander.دو دوست هر چه بیشتر از هم فاصله گرفتند.