abdriften

Aussprache: /ˈapˌdʁɪftn̩/
Wortzerlegung: ab·drif·ten
فعل

منحرف شدن از مسیر (در اثر جریان آب یا باد)، دور شدن

Beispiele

  • Das Segelschiff ''driftete'' vollkommen ''ab''.کشتی بادبانی کاملاً از مسیر خود منحرف شد.
  • Das Beiboot ''driftete ab,'' wobei es die Leine hinter sich herzog.قایق کوچک منحرف شد و در حالی که طناب را به دنبال خود می‌کشید، دور شد.

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

از مسیر اصلی یا موضوع اصلی منحرف شدن، دور شدن با جریان

  • Das Boot ist vom Kurs abgedriftet.قایق از مسیر منحرف شد.
  • Er ist in seinen Gedanken abgedriftet.او در افکارش غرق شد/منحرف شد.