abdriften
منحرف شدن از مسیر (در اثر جریان آب یا باد)، دور شدن
Beispiele
- Das Segelschiff ''driftete'' vollkommen ''ab''.کشتی بادبانی کاملاً از مسیر خود منحرف شد.
- Das Beiboot ''driftete ab,'' wobei es die Leine hinter sich herzog.قایق کوچک منحرف شد و در حالی که طناب را به دنبال خود میکشید، دور شد.
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
از مسیر اصلی یا موضوع اصلی منحرف شدن، دور شدن با جریان
- Das Boot ist vom Kurs abgedriftet.قایق از مسیر منحرف شد.
- Er ist in seinen Gedanken abgedriftet.او در افکارش غرق شد/منحرف شد.